برکت
-
تاریخ: 1405/7/15 ساعت: 16:26
حتما ترجمه کنید و بخونید .. Written by Hossein Mansouri 29 _December 2025 Blessings never go to the wrong address. Even the piece of fruit you're eating today was meant to be yours from the moment the seed was planted. It was picked through a long jou ey, sold by a trader, and then arrived in your h...
ذوق
-
تاریخ: 1405/7/15 ساعت: 16:26
انبار مهمات - وبلاگ شخصی حسین منصوری ذوق دعا میکنم هیچوقت ذوقت کور نشود عزیزم! دعا میکنم هیچوقت کنار کسانی نباشی که تو را نمیفهمند، قدر تو را نمیدانند و تو را حیف میکنند. دعا میکنم بتوانی به موقع بچه باشی، به موقع جوانی کنی، به موقع دیوانه باشی و به وقتش و با آدمِ درستی زندگی کنی.دعا میکنم ...
جهان را باید دوباره از نو نوشت
-
تاریخ: 1405/7/15 ساعت: 16:26
انبار مهمات - وبلاگ شخصی حسین منصوری جهان را باید دوباره از نو نوشت تو داری به دنیایی وارد میشی که همیشه با تو منصف نیست. آدمهایی را میبینی که حرفهای قشنگ میزنند اما عملشان چیز دیگری است و کسانی را میبینی که بیسروصدا بزرگترین خوبیها را انجام میدهند. یادت باشد شخصیتت را با رفتار دیگران نسنجی...
نعمت ها
-
تاریخ: 1405/7/15 ساعت: 16:26
نعمتها هرگز به آدرسها اشتباه نمیروند. حتی میوهای که در زمان حاضر میخورید، از لحظهی کاشتن دانه، قرار بوده مال شما باشد. از سفری طولانی چیده شده، توسط یک تاجر فروخته شده و سپس به دست شما رسیده است. پس به یاد داشته باشید، آنچه مال شماست… همیشه راه خود را پیدا خواهد کرد. آدینه یک روز از روزهای تیر...
ببخش و برو
-
تاریخ: 1405/7/15 ساعت: 16:26
ببخش و برو .... این فلسفه یک زندگی همیشه ناپایدار است ... رد شدن از چیزهایی که نباید تو را تسخیر کند .انسان تسخیر شده در کالبد دنیای به این ناپایداری همیشه در رنج و عذاب است . نادیده گرفتن اتفاقاتی که هیچ وقت تمام نمیشود ،بهترین انتخابه ....تو مسئول تربیت این همه انسانی که روزانه رنج آفرینند نیستی ...
قلب
-
تاریخ: 1405/7/15 ساعت: 16:26
ای کاش میشد بعضی وقت ها قلب رو از سینه در آورد پرت کرد بیرون ؛ چرا که قلب های بزرگ مخزن رنج های طاقت فرساست ..مخزن دوست دارم های قدیمی و خاک خورده .... مخزن رازهای بزرگ ... گاهی وقت ها فکر میکنم قلب های مهربان معدن رنج های ناتمام تاریخ است ..کسی که قلب مهربانی داره هیچ وقت حالش خوش نیست ... حسین منص...
صبور بی نهایت
-
تاریخ: 1405/7/15 ساعت: 16:26
چقدر خوبه آدم "صبور بی نهایت" باشه ... چقدر این جمله رو من دوست دارم .. و چقدر باید تو در درونت به ستیز گرفتار نشوی تا بشوی "صبور بی نهایت" و در میان تمام رنج هایی که انسان به دوش میکشد صبور بی نهایت بودن اوج بندگی و ظرافت مخلوق است... و در میان هیاهوی رنج ها صبور بودن اوج بندگی است .. H_mansouri 2_...
دیوانگی
-
تاریخ: 1405/7/15 ساعت: 16:26
انبار مهمات - وبلاگ شخصی حسین منصوری دیوانگی در دنیای عقل، زنجیرها پنهانند ؛زنجیر قضاوتها، بایدها و نبایدها.اما در دنیای دیوانگی، همه چیز فرو میریزد،نقابها کنار میروند و روح، سبکتر از پرندهای آزاد، به پرواز درمیآید.دنیای دیوانگی، همان دنیای رهاییست؛جایی که آدمی، خودش را بیواسطه زندگی میکند....
مداد سفید
-
تاریخ: 1405/7/15 ساعت: 16:26
انبار مهمات - وبلاگ شخصی حسین منصوری مداد سفید دوران کودکی را خوب یادمه ؛ همیشه فکر میکردم مداد سفید بیشتر از اینکه ابزار نقاشی باشد، عضو تشریفاتی جعبه مدادرنگی بود ،مدادهایی که رنگ میدادند اسیر دست مدادتراش های بی رحم میشدند ،هر چه بیشتر نقاشی آنها را رنگی تر میکردی تراشیده تر میشدی و در آخر بی رحم...
کمی خسته
-
تاریخ: 1403/4/27 ساعت: 17:25
حرفی برای گفتن نمانده عزیزم...کمی گلاب بریز، روی اسمم کمی بیشتر ،گلها را بگذار... زیرلب چیزی زمزمه کن ، انگشتانت را زیر عینک روی چشمانت بگذار و وانمود کن اشکهایت را پاک میکنی... آهسته با سنگی کوچک چند ضربه و بعد برو...برو که تکلیفت تمام شد ،نفسی راحت بکش و نفسم را بند کن ... آهسته برو....آهسته تر که...
موش کور
-
تاریخ: 1403/4/27 ساعت: 17:25
موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟» پسرک جواب داد: «اینکه من کافیام، همین جوری که هستم.»
جان کندن
-
تاریخ: 1403/4/27 ساعت: 17:25
شصت ساٰله بود...حالاٰ تمام کارهایش را انجام داده بود ،هی پول پس انداز کرده و برج ساخته بود ،انواع ماشین های گران قیمت به هر قیمتی بدست آورده بود،لوکس ترین وسایل منزل را فراهم کرده بود ،میگفت :جان کنده ام در امارات و دبی تا این ثروت را بدست آورده ام..سال ها خون دل خوردن...ای وای موهایم سفید شد..زود ب...
صادقانه ها
-
تاریخ: 1403/4/12 ساعت: 14:33
بهترین زمان که شخصیت یه کارمند رو میتونی ارزیابی کنی زمانیه که دستش به صندلی قدرت برسه و خودش رو گم نکنه ...بهترین انسان کسی بود که وقتی یه مراجع میاد سراغش و ازش کمک میخواد آنقدر خودش باشه که مراجع بتونه راحت صحبت کنه و ترس نداشته باشه...بهترین انسان کسی بود که وقتی رو صندلی قدرت بود ،همدل ،همزبان ...
جنگ و گریز
-
تاریخ: 1403/4/7 ساعت: 15:02
جنگ و گریز با وجدان ناآرام ، آدم رو روان رنجور میکنه ....تو اگه تو مغازه ات یواشکی بجای یک کیلو میوه چندتاش کم کردی و کسی ندونست که چه کاری انجام دادی ،فرامن تو رو تا آخر عمر رها نمیکنه...همینه که بعد از سال ها یه متهم برمیگرده و همه چیز رو بازگو میکنه تا وجدانش دوباره به حالت تعادل برگرده و به آرام...
امید
-
تاریخ: 1403/4/7 ساعت: 15:02
*سه واژه در انجام کاری با هم همفکری کردند...**امید* - *ایمان* - *شجاعت**امید گفت :* آرزو میکنم این کار اتفاق بیوفته...*ایمان گفت:* باور دارم که اینکار اتفاق میوفته...*شجاعت گفت:* من انجامش دادم و اتفاق افتاد...امیدوار باش ،ایمان داشته باش و با شجاعت حرکت کن....┄┄┅┅❅✾❅┅┅┄┄*H_m@nsouri* + نوشته شده در ...
غر زدن...
-
تاریخ: 1403/4/7 ساعت: 15:02
همیشه که نباید غر زد....امروز میخوام از خودم ممنون باشم...بابت روزهای سختی که طاقت آوردم..┄┄┅┅❅✾❅┅┅┄┄*H_m@nsouri* + نوشته شده در جمعه یکم تیر ۱۴۰۳ ساعت 21:49 توسط حسین منصوری | Adblock test (Why?)
بهار...
-
تاریخ: 1403/3/25 ساعت: 14:12
پرسیدم بهار چیست؟مکثی کرد و با صدای آهسته گفت:امیدواری دانه ای در دل خاک سرمازده....و ....شوق عشقی در جان خسته ی آدمیزاده ای...H_mansouri23.march.2024 + نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 21:43 توسط حسین منصوری | Adblock test (Why?)
۵۰
-
تاریخ: 1403/3/25 ساعت: 14:12
در مقاله ای با عنوان "شش عادتی که بی سروصدا بهت آسیب میزنه" در سال ۲۰۲۳ در مجله روانشناسی psychology today منتشر شد؛عادت های رایج آسیب زا نام برده شدن مثل :۱ چک کردن دائمی موبایل۲ اهمال کاری یعنی عقب انداختن کارها بدون دلیل خاصی و دقیقه نود انجام دادن۳ مقایسه دائمی خودت با بقیه۴ تمرکز روی نکات منفی۵...
مادر بزرگ
-
تاریخ: 1403/3/25 ساعت: 14:12
مادربزرگ همیشه میگفت: کاش به قوی بودن عادت نکنی؛ که اگر عادت کنی از درون متلاشی میشی؛ اما از بیرون لبخند میزنی تا برچسب قوی نبودن روت زده نشه؛ اون وقت که غصه داری اما ازش قصه نمیسازی تا خلق بقیه تنگ نشه ،مرهم میشی رو زخم اطرافیانت و خنده به لبشون میاری،در حالی که خودت نای لبخند زدن نداری..مادر بزرگ ...
اصالت خریدنی نیست...
-
تاریخ: 1403/3/9 ساعت: 10:25
فروشنده باشرف و بااصالت..امروز برای خرید به مغازه ای رفتم که پیرمردی سالخورده ای اونو اداره میکرد،مغازه ای که اجناس زیادی نداشت و گویا مشتری چندانی هم نداشت در دل یک روستای کوچک و اتفاقی ،سلامی سر دادیم و وارد شدیم ،اجناس گردخورده ای که گرد کهنسالی از سرو رویش پیدا بود ،در اون میان یک چراغ مطالعه هم...